على محمدى

33

شرح اصول استنباط ( فارسى )

معنائى بر دو قسم است : 1 - وضع تعيينى . 2 - وضع تعيّنى . وضع تعيينى عبارت است از اينكه فرد يا گروهى از اوّل لفظى را براى معنائى جعل كنند و بدان اختصاص دهند كه تعيين‌كننده در كار است و روى همين اصل تعيينى گويند . و وضع تعيينى شعب و موارد فراوانى دارد كه به بخش عمدهء آنها ذيلا اشاره مىشود : 1 - وضع خاص و موضوع‌له خاص و آن عبارت است از اينكه واضع معناى خاص و جزئى ( غيرقابل صدق بر كثيرين ) را لحاظ كند و مدّنظر قرار دهد و آن را در ذهن خويش تصور كند سپس لفظ خاص و معينى را در برابر آن قرار دهد و براى آن وضع كند فى المثل خداوند به شخصى فرزندى عنايت فرموده وهبه كرده و وى نام فرزند را زيد مىگذارد كه هيكل خارجى طفل را در گهواره تصور كرده و نامش را زيد گذاشته « وضع تعيينى » . 2 - وضع عام و موضوع‌له عام و آن عبارتست از اينكه واضع معناى عام و كلى را ( قابل صدق بر كثيرين ) لحاظ و تصور كند و لفظ را در مقابل خود همان معناى ملحوظ قرار دهد مثلا معناى كلى حيوان ناطق را كه بر كليه افرادش صادق است تصور كرده و لفظ انسان را در مقابل آن قرار داده و هكذا حيوان مفترس نسبت به اسد و . . . 3 - وضع عام و موضوع‌له خاص و آن عبارت است از اينكه واضع معناى عامى را تصور نموده ولى لفظ را براى خود آن معناى كلى جعل نكند بلكه براى افراد و مصاديق آن قرار دهد مثلا مفرد مذكر را تصور كرده و لفظ هذا را كه از اسماء اشاره است براى اشاره به افراد و مصاديق مفرد مذكر قرار داده مثل هذا الرجل ، هذا الكتاب و . . . و كذ - لك الحروف و الموصولات و الضمائر و . . .